DataLife Engine > فولکلور > فولكلور «روش گردآوري »
فولكلور «روش گردآوري »تاريخ: ۱۸ آبان ۱۳۸۶ | نويسنده: Admin |
|
فولكلور «روش گردآوري »
در امر گردآوري و تأليف و تدوين اسناد و مدارك فولكلوري از دو طريق ميتوان پيش رفت. يكي از راه گردآوري محدود و مشخص واحد به واحد كه هر ديه و شهرك و شهر و استاني به انفراد و استقلال موضوع مطالعه و هدف گردآوري قرار گيرد و مجال و وقت در اختيار باشد. ديگري طريقه جمعآوري سراسري يا كاوش عمومي و يكباره و يكجا است كه در آن واحد و در زماني معين در سرتاسر كشوري شروع به كار شود. از اين دو راه هر طريقي كه انتخاب شود اگر مباشر امر، مقيم و زاده محل نباشد و اهل محل آنچنان كه بايد و شايد با او همراهي نكنند و از مساعدت صادقانه و صداقت صميمانه مردم برخوردار نشود بيگمان حاصل كارش خالي از عيب و منقصت نتواند بود و اين نكته مهم و دقيق يكي از نتايج تجربه چندين ساله مسود اين اوراق و افرادي است كه همراه وي دستاندركار گردآوري اين مدارك و تفكيك و مطالعه آنها هستند. ![]() روش نخستين نيز به فرض اينكه فرصت و مجال و وسايل كافي و محيط مساعد در اختيار باشد و جميع شرايط لازم فراهم آيد هنگامي مقبول و سودمند خواهد بود كه توجه گردآورندگان منحصراً به منطقه مشخص و معيني محدود شود و مباشران امر چنان كار كنند كه در مدت اقوام آنان خطر فوت نكته يا نكاتي يا فراموش شدن و از قلم افتادن مطلبي يا از ميان رفتن اصل موضوع متصور نباشد. به اين جهات و به جهات عديده ديگر بود كه روش دوم يعني اقدام به كاوش عمومي و جمعآوري سراسري ـ با توجه به پيوستگيها و وابستگيهايي كه غالباً بين سنن و آداب، قصص و امثال و رسوم و معتقدات نواحي مختلف وجود دارد و چهبسا روشني جنبههاي مختلف رسم و عادتي در يك ناحيه موجب رفع ابهام و گنگي همان رسم و عادت در ناحيه ديگر شود ـ به نظر ما مرجح و مفيدتر آمد. البته اين روش با همه مزايايي كه از لحاظ كليت و جامعيت نسبت به روش اول دارد واجد اين اشكال نيز هست كه يك جستوجوگر با وسايل محدود و معدود خود، در آن واحد ناگزير است از مسافتي بعيد با مردم سراسر كشور سر و كار داشته باشد و با تفاوتها و ويوگيهاي خلقي و اقليمي و سليقهها و روحيات مختلف آنان از حيث دقت يا مسامحهكاري و وسواس يا سهلانگاري روبهرو شود و خشمگين نگردد و صبر و تحمل بسيار داشته باشد و مهمتر از همه آنكه مردم اين سرزمين را به راستي دوست بدارد، همدلي و همنشيني با آنان و شنيدن افكار و معتقداتشان را «عيب و عار» نشمارد؛ خود را تافته جدا بافته نداند؛ و به حقيقت و واقع براي خويش تمايز و تشخصي قائل نشود تا بتواند نه تنها در ميان آنان بلكه در دل ايشان راه يابد و آنگاه كه راه يافت چنان با صداقت و محبت رفتار كند كه اعتماد و اعتقاد اين خوبان پاكدل جلب شود و بعد مسافت از ميان برود و همگان يكدل و يكجهت به ياري او قيام كنند. جاذبه شهرنشيني و احساس حقارت شهرك نشينان و روستاييان در آن سالها بر اثر دگرگوني اوضاع و احوال و تمركز امور و تراكم جمعيت در شهرها و بيرونقي زيستن در واحدهاي كوچكتر، جاذبه اقامت در پايتخت و مراكز استان به هر سختي و مذلت و اهميت و اعتبار اقامت در شهرهاي بزرگ به هر قيمت، مردم سرزمين ما را چنان مجذوب ـ و در مواردي مرعوب ـ كرده بود كه فرد ولايتي يا ده نشين، از داشتن لهجه و عنوان شهرستاني يا روستايي خود آشكارا احساس خفت و حقارت ميكرد و درنتيجه غفلت از تشخص و شخصيت شهرستاني و روستايي خويش به خاطر نميآورد كه هر نقطه از اين سرزمين با نقاط ديگر از حيث حرمت و حيثيت يكسان است و سراسر خاك اين مرز و بوم گرامي است و هركس از هرجا باشد فقط ارزشهاي معنوي و انساني و اجتماعي اوست كه مايه افتخار و منزلتش تواند بود. البته در چنان وضعي و با استيلاي چنان روحيهاي كه اكثر مردم را مسحور شعبدههاي رنگارنگ و حقير و مضر تجدد منحط غربي و مفتون جلوههاي پر زرق و برق چراغ نئوني و بادكنكي پايتخت و مراكز استان ساخته بود، خطر نابودي سريع يا لااقل فراموش شدن قسمت اعظم فولكلور ايران به وجه انكارناپذيري، تهديدكننده بود. ![]() بهترين دليل اين مدعا از بين رفتن و فراموش شدن بسياري از مواد و مطالب مربوط به فرهنگ مردم در همين پنجاه سال اخير است كه جذبه و شور غرب دوستي به اوج رسيده و در طي آن مدت عطش فرنگيمآبي شدت گرفته بود. مبارزه با حس عدم اعتماد در طريق جلب همكاريها خلاصه آنكه فرصت كوتاه و شايد آخرين فرصت بود و گروهي از درسخواندگان ـ كه چشم توده مردم خواه ناخواه به دهان آنها دوخته ـ بياعتنا و حتي مخالف، گروهي كثير هم بيتكليف و دنبالهرو. پس ناچار ميبايست تدبيري انديشيده شود كه آن توده كثير از مقام معنوي و ارزش اين ميراث غني آگاه شوند و مباحث آن را فراموش نكنند و از داشتن آنها احساس شرمندگي نكنند تا مگر فرصتي پيدا شود و اين گوهرهاي پخش و پراكنده، مجموع و مدون گردد يعني سير سريع زمان مجال قيام به اين واجب را از خدمتگزاران و علاقهمندان نگيرد. با اين اوصاف، از جانب ديگر رفتن ديه به ديه و شهر به شهر به تصور واهي گرد آوردن فرهنگ توده نه مقدور بود و نه مفيد. زيرا مردم پاكدل و زحمتكش و رنجديده روستاها و شهركها از غريبهها خاطره خوشي نداشتند چون كه در طي قرنهاي متوالي هركس از پايتخت كشور يا از مركز استان به سراغشان رفته بود جز ظلم و تعدي براي آنان پيام و ارمغاني نبرده بود تا از غريبه جماعت يادبود خوبي داشته باشند و بتوانند با تازهواردي همدل و همزبان شوند و همكاري كنند و حتي در برابر او لب به سخن بگشايند. ![]() از اينرو است كه حتي امروز هم كه مرد و زن روستايي كمابيش به شخصيت و اهميت خود واقف شده و در راه رسيدن به حقوق خويش است بر اثر عادتي كهن كه طبيعت ثانوي فرد ايراني شده، در حضور هر تازه وارد و از پايتخت رسيدهاي، اول مهر سكوت بر لب دارد و تا هنگامي كه بيآزاري و خيرخواهي تازهوارد بر او مسلم نشود با وي مأنوس نميشود و به سخن در نميآيد و اين نكته نيز در اين سالها به دفعات و كرات به تجربه رسيده است. مشكل ديگر آنكه فرد «غريبه» چون با محل آشنايي ندارد هرچند خونگرم و چربزبان و هوشمند و صميمي هم باشد با توقفهاي كوتاه و موقت در يك نقطه نميتواند بر دقايق و رموز انديشه و معتقدات و لهجه و رسوم مردم آنجا وقوف يابد و در اندك زماني ـ فيالمثل در عرض چند ماه ـ چنانكه بايد و شايد به روحيات و نهاد و بنياد فكري مردم آن ناحيه كه دستپرورده قرون و اعصار است آشنا شود. راز توفيق شادروان صادق هدايت در تهران و جوينده ناكام و محبوب صمد بهرنگي در آذربايجان در همين بود كه اولي از اهالي تهران و دومي زاده آذربايجان بود و هر دو توانسته بودند با استفاده از اوضاع و احوال مساعد و خاصي در دل افرادي از طبقهاي كه با آن سر و كار داشتند راه بيابند و آنان را از خود نرانند بلكه هوشمندانه آنان را به سخن آرند. اما نكته در اينجا است كه امثال هدايت و اقران بهرنگي فراوان نيستند و اين امر خطير از هر جوينده و پويندهاي برنميآيد و چنان كه اشارت شد اهالي محل به حكم تجربت و عادت چندين صد ساله از گفتن چند و چون و حقيقت و واقع رسوم و عادات و قصص و حكايت خود به كاوشگر «غريبه» امتناع ميورزند و در صورت اصرار و پرسش مكرر او را گمراه ميسازند. از اينرو اينگونه كاوشگران اگر چيزي گرد آورند حاصل كارشان حتي در صورت استفاده از جديدترين وسايل فني، مطمئن و قابل اعتماد نتواند بود. تازه اگر ده نفر و صد نفر راه بيفتند و به فرض محال شش ماه و يكسال و حتي دو سال در نقطهاي توقف كنند و مقدرت علمي و فني داشته باشند و مقدورات مادي و وسايل و تجهيزات كساني نيز در اختيار گيرند و بتوانند چيزي كه به كار آيد فراهم آورند سالها طول ميكشد تا مجموعه كاملی از اين مطالب آماده شود و در طي اين مدت طولاني با توجه به وسعت اين سرزمين و گستردگي شعاع مطالعه، چهبسا كه آنچه بهطور زنده در لوح خاطر پيران و كهنسالان اين مناطق باقي مانده، فراموش شود و خود نيز به دنبال محفوظاتشان بروند و درنتيجه، اين گنجينه غني و سرشار دستخوش نابودي و زوال شود. |