مجموعه آموزش زبان انگلیسی دیالوگ (Dialogue)
فروش ویژه پکیج آموزش فارکس Forex
پکیج ویژه ارشد مهندسی برق
48 داستان موزیکال فارسی برای کودکان
مجموعه کتابهای رشته ادبیات دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته جغرافیا دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته اقتصاد کشاورزی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته اقتصاد دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته کتابداری دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته الهیات دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته مدیریت دولتی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته علوم تربیتی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته حسابداری دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته روانشناسی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته تربیت بدنی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته مترجمی زبان دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته تاریخ دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته کامپیوتر دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته صنایع دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته آمار دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته زیست شناسی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته فیزیک دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته ریاضی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته شیمی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته زمین شناسی دانشگاه پیام نور
مجموعه کتابهای رشته ادبیات دانشگاه پیام نور
مجموعه کتاب های رشته جغرافیا دانشگاه پیام نور
روشهاي جديد بستن شال و روسري
معجزه اي در افزايش قد
دمپايي افزايش قد 6 كاره فوت ماساژور
MIT فیلم های ویدوئی کلاس درس مکانیک کلاسیک - Classical Mechanics Lectures
فیلم های ویدوئی کلاس درس الکتریسیته و مغناطیس MIT - Electricity and Magnetism Lectures
فیلم های ویدوئی فیزیک امواج و ارتعاشات و مقدمه ای از اختر فیزیک MIT
فیلم های ویدوئی مدار و الکترونیک MIT
فیلم های ویدوئی علوم و مهندسي ِ محاسبه(1) - MIT
فیلم های ویدوئی جبر خطی MIT
فیلم های ویدوئی معادلات دیفرانسیل MIT

  سریال آموزشی زبان انگلیسی EXTRA اکسترا
آشپزي مدرن
بدنسازي فقط در كمتر از 8دقيقه
دستگاه تغيير صدا
پيش بيني نستر اداموس + كتاب فوت و فن شعبده بازي
دانشنامه ی معروف مایکروسافت 2009 Microsoft Encarta Premium
فروش بیش از 5100 کتاب الکترونیکی
مجموعه Tintin »»تن تن«« ( کارتون+کتاب فارسی+کتاب انگلیسی+ چند مقاله )
بیش از 160 کتاب صوتی فارسی
مثنوی معنوی مولانا به صورت گویا (صوتی)
آموزش زبان در خواب
تکنیکهای تست زنی در کنکور
مجموعه عظیم BBC Planet Earth با فرمت HD در 11 دیسک
مجموعه کمیک استریپ X-MEN از سال 1962 تا کنون
Photoshop TopSecret مجموعه عظیم آموزشی تمامی نکات و ریزه کاریهای فتوشاپ-بیش از 30 ساعت آموزش ویدئویی
فیلم مستند راز The Secret
آموزش زبان فرانسه در 8DVD
شاهنامه فردوسی به صورت گویا (صوتی)
عطر متولدین فروردین
عطر متولدین اردیبهشت
عطر متولدین خرداد
عطر متولدین تیر
عطر متولدین مرداد
عطر متولدین شهریور
عطر متولدین مهر
عطر متولدین آبان
عطر متولدین آذر
عطر متولدین دی
عطر متولدین بهمن
عطر متولدین اسفند
فیلم های ویدوئی روشهاي رياضي براي مهندسين(2) - MIT
فیلم های ویدوئی اصول مخابرات دیجیتال(1) - MIT
فیلم های ویدوئی حساب ديفرانسيل و انتگرال چندمتغيره(2) - MIT
فیلم های ویدوئی مقدمه ای بر قانون کپی رایت MIT
فیلم های ویدوئی مهندسی سیستم کامپیوتر MIT
فیلم های ویدوئی ساختار و تفسیر برنامه های کامپیوترMIT
فیلم های ویدوئی حساب ديفرانسيل و انتگرال تک متغيره(1) - MIT



ریشه ضرب المثل های پارسی, شاهنامه خوانی : خون سیاوش
 
 
 
 
 
خون سیاوش

ممکن است علت و سببی اعضای دو خانواده، دو طایفه، دو قبیله، دو شهر و یا دو کشور را به خاک و خون بکشاند و دامنۀ اختلاف و منازعه مدتی متمادی به طول انجامد.در این گونه موارد علت العللی را که موجب بروز چنان نزاع و قتال شده باشد به خون سیاوش تشبیه و تمثیل می کنند.
بدون شک در طول تاریخ و تمامی قرون و اعصار کشتارهای هولناکی در گوشه و کنار جهان رخ داده و خونهای زیادی بر زمین ریخته است ولی خون سیاوش شاهزادۀ نامدار ایرانی که ناجوانمردانه در سرزمین تورانیان به قتل رسید رنگ دیگری داشت و جهش و جوشش آن به حدی تند و تیز بود که به گفتۀ فردوسی:

بساعت گیاهی از آن خون برست
جز ایزد که داند که آن چون برست

باید دید سیاوش کیست و خون ناحق او را چگونه بر زمین ریختند که به صورت ضرب المثل درآمده است.
سیاوش فرزند کاووس شاه- کیکاووس- بود و از سوی مادر با افراسیاب خویشاوندی داشت. چون به رشد سن پهلوان رسید نامی ایران رستم دستان او را به زابلستان برد:

هنرها بیاموختش سر بسر
بسی رنج برداشت کآمد به بر

سیاوش چنان شد که اندر جهان
بمانند او کس نبود از جهان

خون سیاوش



آن گاه نزد پدرش کیکاووس آمد و مورد نقد و نوازش قرار گرفت. روزی پدر و پسر نشسته بودند که سودا به همسر شاه و دختر شاه هاماوران از در درآمد و به یک نگاه عاشق شیدای سیاوش شد.
پس از چند روز از همسرش کیکاووس خواست که سیاوش را به اندرون کاخ سلطنتی فرستد تا خواهرانش را ببیند، ولی باطناً مقصودش این بود که آن جوان ماه طلعت را در دام عشق خویش اسیر کند. کاووس شاه از پیام سودابه خوشنود شده به فرزند پهلوانش تکلیف کرد به اندرون برود و با خواهرانش دیدار کند.
سیاوش که به نیت باطنی سودابه پی برده بود در جواب شاه عرض کرد:

مرا راه بنما سوی بخردان
بزرگان و کار آزموده روان

چه آموزم اندر شبستان شاه؟
به دانش زنان کی نمایند راه؟

بدو گفت شاه، ای پسر شاد باش
همیشه خرد را تو بنیاد باش

پس پردۀ من ترا خواهرست
چو سودابه خود مهربان مادرست

سیاوش با نهایت اکراه و بی میلی به اندرون رفت و با خواهرانش دیدار کرد ولی تحت تأثیر عشوه گریهای سودابه واقع نشد و به حضور شاه بازگشت. بار دوم و سوم نیز حسب الامر پدر به اندرون خرامید و در مقابل طنازیها و خواهشهای بی شرمانۀ سودابه:

سیاوش بدو گفت کاین خود مباد
که از بهر دل من دهم دین به باد

چنین با پدر بی وفایی کنم
ز مردی و دانش جدایی کنم

تو بانوی شاهی و خورشید گاه
سزد کز تو ناید بدینسان گناه
سودابه که مقصود را حاصل ندید از بیم آنکه سیاوش راز و رمز دلدادگی وی را به پدرش بگوید و کار به رسوایی بکشد:

بزد دست و جامه بدرید پاک
به ناخن دو رخ را همی کرد چاک

یکی غلغل از کاخ و ایوان بخاست
تو گفتی شب رستخیزست راست

بگوش سپهبد رسید آگهی
فرود آمد از تخت شاهنشهی

خروشید سودابه در پیش اوی
همی ریخت آب و همی کند موی

چنین گفت، کآمد سیاوش به تخت
برآراست چنگ و برآویخت سخت

که از تست جان و تنم پر ز مهر
چه پرهیزی از من تو ای خوب چهر

بینداخت افسر ز مشگین سرم
چنین چاک شد جامه اندر برم

کاووس شاه چون سخنان سودابه شنید سیاوش را به حضور طلبید و جریان قضیه را استفسار کرد. سیاوش که چاره جز حقیقت گویی ندید آنچه از سودابه بر وی گذشت یکایک بیان کرد و مشاجرات لفظی بین او و سودابه در حضور سیاوش در گرفت:

چنین گفت با خویشتن شهریار
که گفتار هر دو نیاید بکار

بدان باز جستن همی چاره جست
ببوئید دست سیاوش نخست

برو بازوی و سرو بالای او
سراسر ببوئید هر جای او

ز سودابه بوی می و مشگ ناب
همی یافت کاووس و بوی گلاب

ندید از سیاوش چنان نیز بوی
نشان بسودن ندید اندروی

غمین گشت و سودابه را خوار کرد
دل خویشتن را پر آزار کرد

ولی چون به سودابه علاقمند بود و از او چند فرزند خردسال نیز داشت لذا به همان اندازه توبیخ و شماتت قناعت ورزید، سودابه که خود را در مقابل سیاوش مغلوب دید در مقام انتقام برآمد.
توضیح آنحکه در اندرون کاخ سودابه زن خدمتکاری زندگی می کرد که آبستن و باردار بود. سودابه دارویی به او خورانید تا بچه های دو قلویش سقط شد.
آن گاه زن خدمتکار را پنهان کرد و جنین سقط شده را در طشت زرین نهاده خود به جای زائو شیون برداشت. خبر به کیکاووس رسید و سراسیمه به اندرون شتافت:

ببارید سودابه از دیده آب
همی گفت، روشن ببین آفتاب

همی گفتمت کاو چه کرد از بدی
به گفتار او خیره ایمن شدی

دل شاه کاووس شد بدگمان
برفت و در اندیشه شد یک زمان

همی گفت کاین را چه درمان کنم
نشاید که این بر دل آسان کنم

کیکاووس به اخترشناسان متوسل شد. همگی یکدل و یکزبان گفتند:

دو کودک ز پشت کسی دیگرند
نه از پشت شاهند و زین مادرند

نشان بد اندیش ناپاک زن
بگفتند با شاه و با انجمن

پس از یک هفته زن خدمتکار را بیافتند ولی هر چه زجر و شکنجه اش دادند حقیقت مطلب را نگفت:

چنین گفت جادو که من بیگناه
چه گویم بدین نامور پیشگاه

ندارم ازین کار هیچ آگهی
سخن هر چه گویم بود ز ابلهی

سپهبد کیکاووس به ناچار همۀ موبدان را به حضور طلبید و در کشف حقیقت استمداد کرد.

چنین گفت موبد به شاه جهان
که درد سپهبد نماند نهان

چو خواهی که پیدا کنی گفتگوی
بباید زدن سنگ را بر سبوی

ز هر دو سخن چون بدینگونه گشت
بر آتش بباید یکی را گذشت

سابقاً معمول چنین بود که متهمان را از آتش عبور می دادند و معتقد بودند که گناهکار در درون آتش می سوزد و بی گناه از آن به سلامت و بدون کمترین رنج و الم به کنار می آید.
سودابه به عذر و بهانۀ اینکه سقط جنین بهترین گواه اوست حاضر نشد از آتش بگذرد ولی سیاوش که خود را از هر گونه اتهامی پاک و مبری می دانست:

به پاسخ چنین گفت با شهریار
که دوزخ مرا ازین سخن گشت خوار

اگر کوه آتش بود، بسپرم
ازین ننگ خواریست گر نگذرم

خرمنی از آتش برافروختند و به سیاوش تکلیف کردند که از آن بگذرد. سیاوش بدون هیچ بیم و هراسی اسب بتاخت و در میان آتش جستن کرد. پس از چند لحظه:

ز آتش برون آمد آزاد مرد
لبان پر زخنده، و رخ همچو ورد

چنان آمد اسب و قبای سوار
که گفتی سمن داشت اندر کنار

چو بخشایش پاک یزدان بود
دم آتش و باد یکسان بود

همی داد مژده یکی را دگر
که بخشود بر بیگنه، دادگر

چو پیش پدر شد سیاوخش پاک
نه دود و نه آتش نه گرد و نه خاک

فرود آمد از اسب کاووس شاه
پیاده سپهبد پیاده سپاه


سیاوخش را تنگ در بر گرفت
ز کردار بد پوزش اندر گرفت

پدر و پسر سه روز متوالی به عیش و عشرت پرداختند و سپس کاووس شاه سودابه را پیش خواند و به دژخیم فرمان داد که او را حلق آویز کند.

سیاوش چین گفت با شهریار
که دل را بدین کار رنجه مدار

بمن بخش سودابه را زین گناه
پذیرد مگر پند و آید به راه

سیاوخش را گفت، بخشیدمت
از آن پس که بر راستی دیدمت

دیر زمانی نگذشت که باز آتش انتقام سودابه زبانه کشید و خواست بار دیگر ذهن کاووس شاه را مشوب کند که در این موقع قشون افراسیاب به ایران زمین روی آورد و شاه به اشارۀ موبدان سیاوش را با لشکری آراسته و به همراهی تهمتن به جنگ تورانیان روانه کرد.

چین بود رأی جهان آفرین
که او جان سپارد به توران زمین

به رأی و به اندیشۀ نابکار
کجا باز گردد بد روزگار

سیاوش و رستم تهمتن با سپاهی گران جانب توران در پیش گرفتند و تا بلخ بتاختند. گرسیوز فرماندۀ سپاه توران بود و چون سیاوش یارای زورآزمایی نداشت شخصاً نزد افراسیاب رفت و از لشکریان مجهز و بی حد و حصر ایران که نامدارانی چون رستم و سیاوش و بهرام و زنگه بر آن فرماندهی می کردند سخنها گفت.
افراسیاب برآشفت و گرسیوز را از خود براند. سپس فرمان بسیج داد تا بامدادان به سوی بلخ روی آورد و سیاوش را گوشمالی دهد ولی شبانگاه خواب هولناکی دید و از تخت به زیر افتاد:

خروشی برآمد از افراسیاب
بلرزید بر جای آرام و خواب

فکند از سر تخت خود را به خاک
برآمد ز جانش آتش سهمناک

گرسیوز بر بالینش حاضر شد و علت را پرسید. افراسیاب با دیدگان بی فروغ گفت: «مرا به حال خود بگذار. زیرا در عالم خواب بیابانی پر از مار و عقرب دیدم که خیمه و خرگاه من در گوشه ای از آن بیابان برپا شد. ناگهان باد شدیدی وزیدن گرفت و پرچم مرا سرنگون کرد. در این موقع نیروی تازه نفسی از ایران زمین بر من و لشکریانم تاختند و از کشته پشته ساختند. پهلوان نامداری از قشون ایران مرا به اسارت گرفت و نزد کاووس شاه برد. جوان ماه پیکری که در کنار شاه نشسته بود شمشیر از میان کشید و مرا به دو نیم کرد»:

دمیدی بکردار غرنده میغ
میانم به دو نیم کردی به تیغ

خروشید می من فراوان ز درد
مرا ناله و درد بیدار کرد

به اشارت گرسیوز و فرمان افراسیاب کلیۀ موبدان را احضار کردند و تعبیر خواستند. یکی از موبدان امان خواست و گفت:
به بیداری اکنون سپاهی گران
از ایران بیاید دلاور سران

یکی شاهزاده به پیش اندرون
جهاندیده با او بسی رهنمون

که بر طالعش بر کسی نیست شاه
کند بوم و بر راه بما بر تباه

مقصودش همان سیاوش است که اگر با او جنگ بکنی در صورت غلبه دمار از روزگار ما برآورد و چنانچه کشته شود خونش سراسر توران زمین را فرود گیرد و همه جا را به خاک و خون کشاند.

اگر با سیاوش کند شاه جنگ
چو دیبه شود روی گیتی به رنگ

ز ترکان نماند کسی را به گاه
غمی گردد از جنگ او پادشاه

وگر او شود کشته بر دست شاه

به توران نماند سر و تختگاه
سراسر پر آشوب گردد زمین
ز بهر سیاوش به جنگ و به کین

افراسیاب از این تعبیر و سخنان موبد غمگین گشت و پس از مشاوره با سران سپاه در مقام صلح و آشتی با سیاوش برآمد و گرسیوز را با اسبان و هدایای گران قیمت به همراهی دویست تن از نخبۀ سپاهیان به سوی او گسیل داشت و پیشنهاد صلح کرد.
سیاوش و رستم پس از یک هفته کنکاش و رأی زدن، به شرط آنکه افراسیاب یک صد تن از سرداران منتخل را به عنوان گروگان فرستد پیشنهاد گرسیوز را پذیرفتند و پیمان صلح ب همین ترتیب گردید. آن گاه سیاوش و لشکریان ایران در بلخ ماندند و گرسیوز به سوی افراسیاب و رستم به حضور کیکاووس شتافت.
افراسیاب از انعقاد صلح و آشتی شادمان شد ولی کیکاووس به قبول صلح تن نداد و نسبت به رستم که معتقد بود سستی نشان داده است خشمگین گردید و گفت:

به نزد سیاوش فرستم کنون
یکی مرد با دانش و پر فسون

بفرمایمش کآتشی کن بلند
به بند گران پای ترکان ببند

پس آن بندگان را سوی ما فرست
که سرشان بخواهم ز تنشان گسست

رستم از در موعظه درآمد و کاووس را از اشتعال نائرۀ جنگ با افراسیاب و تکلیف پیمان شکنی به فرزندش سیاوش بر حذر داشت ولی کاووس تسلیم نشد و رستم را به سختی از درگاهش رانده طوس را با لشکری گران و نامه ای تند و تیز به نزد سیاوش فرستاد تا جنگ را آغاز کند و در غیر این صورت فرماندهی سپاه را به سپهبد طوس واگذار نماید. سیاوش که در عالم جوانمردی حاضر نبود پیمان شکنی کند و صد تن گروگان بی گناه را به دست دژخیم سپارد پس از وصل نامۀ پدر، یکی از سرداران خود به نام زنگه را با گروگانها به نزد افراسیاب بازگردانید و تقاضا کرد که راه گریز و عبوری به وی دهد:

یکی راه بگشای تا بگذرم
به جائی که کرد ایزد آبشخورم

یکی کشوری جویم اندر نهان
که نامم ز کاووس گردد نهان

زنگه با گروگانها به حضور افراسیاب رفت و پیشنهاد سیاوش را عرضه داشت. افراسیاب پس از مشورت با سردار نامی خود پیران ویسه موافقت کرد که سیاوش به توران بیاید و مانند فرزندی در نزد افراسیاب زندگی کند. سیاوش پذیرفت و قشون را تا آمدن سپهبد طوس به بهرام سپرد و خود جانب توران گرفت. افراسیاب و پیران ویسه مقدم سیاوش را گرامی داشتند و در بزم و رزم، او را تنها نمی گذاشتند. دیر زمانی نگذشت که سیاوش با جریره دختر پیران ویسه و پس از چندی با فرنگیس دختر افراسیاب ازدواج کرد. آن گاه منشور کشور ختن گرفت و با فرنگیس به آن سوی شده بر تخت سلطنت نشست و دو شهر گنگ دژ و سیاوشگرد را در آن سرزمین بنا کرد.
پس از چندی به سیاوش الهام شد و یا از گردش زمانه استنباط کرد که به زودی کشته می شود و سرزمین ایران و توران از خونش به جوش آمده هزاران تن مقتول و آبادیها با خاک یکسان خواهد شد.
این درد دل سیاوش با پیران ویسه:

تو ای گرد پیران بسیار هوش
بدین گفته ها پهن بگشای گوش

فراوان بدین نگذرد روزگار
که بر دست بیدار دل شهریار

شوم زار من کشته بر بیگناه
کسی دیگر آید برین تاج و گاه

تو پیمان همی داری و رأی راست
ولیکن فلک را جز اینست خواست

ز گفتار بدگوی و از بخت بد
چنین بیگنه بر سرم بد رسد

به ایران رسد زود این گفتگوی
کس آید بتوران بدین جستجوی

برآشوبد ایران و توران بهم
ز کینه شود زندگانی دژم

پر از جنگ گردد سراسر زمین
زمانه شود پر ز شمشیر کین

بسی زرد و سرخ و سیاه و بنفش
کز ایران بتوران ببینی درفش

بسی غارت و بردن خواسته
پراکندن گنج آراسته

از ایران و توران بر آید خروش
جهانی ز خون من آید بجوش

چون سالی گذشت سیاوش از جریره دختر پیران ویسه صاحب فرزندی به نام فرود شد. روزی گرسیوز برادر افراسیاب به دیدار سیاوش آمد و در میدان چوگان بازی به او پیشنهاد کرد که با دو تن از پهلوانان نامدار تورانی به نام گروی زره و دمور کشتی بگیرد. سیاوش پذیرفت و هر دو پهلوان تورانی را یکی پس از دیگری چون شاهینی که کبوتر را در چنگال گیرد سبکبار از زمین برداشت و در مقابل گرسیوز نهاد. گرسیوز از آن همه قوت و زورمندی اندیشه کرده در نزد افراسیاب به سعایت و بدگویی از سیاوش پرداخت. گروی زره و دموز نیز که در توران زمین پهلوانانی مشهور و نامدار بودند کینۀ سیاوش را در دل گرفتند تا روزی از او انتقام گیرند. سرانجام سعایت گرسیوز کار خود را کرد و افراسیاب از ترس آنکه مبادا سیاوش بر وی چیره شده توران را ضمیمۀ ایران کند پیشدستی کرده به جنگ سیاوش شتافت و از سپاهیان سیاوش به جز معدودی ایرانیان که با او بودند همه گریختند. سربازان و پهلوانان تا آخرین نفر جنگیدند و همگی کشته شدند.
سیاوش به دست دشمن اسیر شد و او را با خفت و خواری به نزد افراسیاب بردند و به زندان افکندند. هر چه فرنگیس دختر افراسیاب عجز و لابه کرد وعفو و بخشش همسرش را خواست و پدر را از انتقام هولناک ایرانیان بر حذرداشت بر اثر سعایت گرسیوز مؤثر واقع نشد. در این مورد حکیم ابوالقاسم فردوسی چه زیبا و دل انگیز آن صحنه را مجسم می کند:

ز دانا شنیدم یکی داستان
خرد شد بدینگونه همداستان

که آهسته دل کی پشیمان شود
هم آشفته را هوش درمان شود

شتاب و بدی کار اهریمن است
پشیمانی و رنج جان و تن است

به بندش همی دار تا روزگار
برین مرترا باشد آموزگار

چو باد خرد بر دلت بروزد
از آن پس ورا سر بریدن سزد

مفرمای اکنون و تیزی مکن

که تیزی پشیمانی آرد به تن

سری را کجا تاج باشد کلاه
نشاید برید، این خردمند شاه

چه بری سری را همی بیگناه
که کاووس و رستم بود کینه خواه

پدر شاه و رستمش پرورده است
به نیکی مر او را برآورده است

ببینیم پاداش این زشتکار
بپیچی به فرجام ازین روزگار

بیاد آور آن تیغ الماسگون
کزان تیغ گردد جهان پر ز خون

وزان نامداران ایران گروه
که از خشمشان گشت گیتی ستوه

چو گودرز و گرگین و فرهاد و طوس
ببندند بر کوهۀ پیل کوس

فریبرز و کاوس درنده شیر
که هرگز ندیدش کس از جنگ سیر

چو بهرام و چون زنگۀ شاوران
چو گستهم و گژدهم کند آوران

زواره فرامرز و دستان سام
همه تیغها برکشند از نیام

دلیران و شیران کاووس شاه
همه پهلوانان با فر و جاه

بدین کین ببندند یکسر کمر
در و دشت گردد پر از نیزه ور

مفرمای کردن بدین بر شتاب
که توران شود سر بسر زین خراب

بدیشان چنین پاسخ آورد شاه
کزو من به دیده ندیدم گناه

ولیکن بگفت ستاره شمر
به فرجام ازو سختی آید پسر

لاجرم گروی زره، همان پهلوان مغلوب و کینه توز مأمور شد که سیاوش را به قتل آورد و گردن زند. پس شاهزادۀ ایرانی را از زندان بیرون کشید و کشان کشان او را به همان جایی برد:

که آنروز افکنده بودند تیر
سیاوخش و گرسیوز شیر گیر

چو پیش نشانه فراز آمد اوی
گروی زره آن بد زشتخوی

بیفکند پیل ژیان را به خاک
نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک

یکی طشت بنهاد زرین برش
به خنجر جدا کرد از تن سرش

کجا آنکه فرموده بد طشت خون
گروی زره برد و کردش نگون

به ساعت گیاهی از آن خون برست
جز ایزد که داند که آن چون برست

دیر زمانی از کشته شدن سیاوش نگذشته بود که همسرش فرنگیس فرزندی بزاد و نامش کیخسرو نهاد. تفصیل این واقعه و جنگهای خونینی که در این رابطه به وقوع پیوسته بسیار طولانی و از حوصلۀ این مقاله خارج است که خوانندۀ محترم در صورت تمایل باید به شاهکار فردوسی در کتاب گرانقدر شاهنامه مراجعه کند. اجمالاً آنکه چون کاووس شاه از قتل ناجوانمردانۀ سیاوش آگاه شد به خونخواهی فرزند برخاست.
رستم دستان که از کاووس دوری جسته و تا این زمان در زابلستان به سر می برد چون مرگ جانگزای سیاوش را شنید با سپاهی گران به خدمت کاووس آمد.

نگه کرد کاووس در چهر اوی
چنان اشک خونین و آن مهر اوی

نداد ایچ پاسخ مر او را ز شرم
فرو ریخت از دیدگان آب گرم

تهمتن برفت از بر تخت اوی
سوی کاخ سودابه بنهاد روی

ز پرده به گیسوش بیرون کشید
ز تخت بزرگیش در خون کشید

به خنجر بدو نیم کردش براه
نجنبید بر تخت، کاووس شاه

آن گاه اجازۀ پیکار گرفت و گفت:

نه توران بمانم نه افراسیاب
ز خون شهر توران کنم رود آب

مگر کین آن شهریار جوان
بخواهم از آن ترک تیره روان

چو فردا برآید بلند آفتاب
من و گرز و میدان افراسیاب

نائرۀ جنگ مشتعل گردید و سالهای متمادی بین طرفین درگیر بود تا اینکه فرود و کیخسرو فرزندان سیاوش هم به حد رشد رسیدند و به خونخواهی و انتقامجویی قد علم کردند.

همه شهر ایران کمر بسته اند
ز کین سیاوش جگر خسته اند

خلاصه خون سیاوش نه تنها هزاران سردار را به دیار نیستی و نابودی کشانید بلکه افراسیاب و برادرش سپهبد گرسیوز نیز در این موج خون غرقه گردیدند و به دست کیخسرو فرزند سیاوش اسیر و کشته شدند.
 
   
 
نظرات (0)  نسخه قابل چاپ



  گردنبند متولدين فروردين ماه
گردنبند متولدين ارديبهشت ماه
گردنبند متولدين خرداد ماه
گردنبند متولدين تير ماه
گردنبند متولدين مرداد ماه
گردنبند متولدين شهريور ماه
گردنبند متولدين مهر ماه
گردنبند متولدين آبان ماه
گردنبند متولدين آذر ماه
گردنبند متولدين دي ماه
گردنبند متولدين بهمن ماه
گردنبند متولدين اسفند ماه
دستبند مربعي نگين دار
دستبند فنري
دستبند چوبي
فیلم های ویدوئی روشهاي رياضي براي مهندسين(2) - MIT
فیلم های ویدوئی اصول مخابرات دیجیتال(1) - MIT
فیلم های ویدوئی حساب ديفرانسيل و انتگرال چندمتغيره(2) - MIT
فیلم های ویدوئی مقدمه ای بر قانون کپی رایت MIT
فیلم های ویدوئی مهندسی سیستم کامپیوتر MIT
فیلم های ویدوئی ساختار و تفسیر برنامه های کامپیوترMIT
فیلم های ویدوئی حساب ديفرانسيل و انتگرال تک متغيره(1) - MIT

  دستبند مرواريد
دستبند JoJo
دستبند مدل سارينا
دستبند ياس
دستبند مارپيچ فنر دار
دستبند النگويي Nike
دستبند انريكو ( اصل )
دستبند استقلال
دستبند فروهر اصل
دستبند جاماييكا
دستبند رابين هود
دستبند نيلوفر
دستبند استخوان سنگي
دستبند توپي
دستبند النگويي نگين دار
MIT فیلم های ویدوئی کلاس درس مکانیک کلاسیک - Classical Mechanics Lectures
فیلم های ویدوئی کلاس درس الکتریسیته و مغناطیس MIT - Electricity and Magnetism Lectures
فیلم های ویدوئی فیزیک امواج و ارتعاشات و مقدمه ای از اختر فیزیک MIT
فیلم های ویدوئی مدار و الکترونیک MIT
فیلم های ویدوئی علوم و مهندسي ِ محاسبه(1) - MIT
فیلم های ویدوئی جبر خطی MIT
فیلم های ویدوئی معادلات دیفرانسیل MIT





آیا میدانستید با پرداخت هزینه ایی بسیار ناچیز، میتوانید صاحب بیش از 5100 کتاب

الکترونیکی با ارزش واقعی بالای پنجاه میلیون تومان شوید ؟

سایت فارسی بوکز در جهت رفاه حال کاربران خود، بسته ایی شامل بیش از 5100 کتب مختلف و

متنوع، در همه زمینه های ممکن را در 2 DVD گردآوری کرده است و در صورت اعلام درخواست

شما، به درب منزلتان ارسال میکند. ضمنا شما نیاز نیست که فعلا پولی پرداخت کنید و هزینه آن

بعد از تحویل بسته به شما دریافت خواهد شد.

تعدادی از كتابهای این كتابخانه به دلیل تجدید چاپ نشدن در بازار كتاب بسیار نایاب میباشند

و بیش از سی سال است كه از چاپ آخرین نسخه آنها گذشته است و تجدید چاپ نشده اند.

كتابها از چنان تنوع زیادی برخوردار است كه شما با هر سطح دانش و نوع تفكری میتوانید

از بخش زیادی از كتابخانه كمال استفاده را نمایید. اكثر كتابها تایپ شده اند نه اسكن كه

این بر كیفیت كتابها افزوده است.

قیمت این مجموعه نفیس، 10000 تومان می باشد - تقریبا هر کتاب کمتر از20 ریال !



برای توضیحات بیشتر در مورد پکیج بیش از 5100 کتاب الکترونیکی کلیک کنید

 






 
 
ارسال نظر
   
   
   
 













Home        |       Register        |       RSS        |       Sitemap        |       Contact Us

Copyright © 2006-2009 By FarsiBooks.IR. All rights reserved