<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>FarsiBooks / بزرگترین سایت دانلود کتابهای فارسی</title>
<link>http://farsibooks.ir/</link>
<language>ru</language>
<description>FarsiBooks / بزرگترین سایت دانلود کتابهای فارسی</description>
<generator>DataLife Engine</generator><item>
<title>بلبل به شاخ گل نشست</title>
<guid isPermaLink="true">http://farsibooks.ir/2008/09/23/bolcol-be-shakh-gol-neshast.html</guid>
<link>http://farsibooks.ir/2008/09/23/bolcol-be-shakh-gol-neshast.html</link>
<description><![CDATA[<div id='news-id-982'><b><!--colorstart:#009900--><span style="color:#009900"><!--/colorstart-->بلبل به شاخ گل نشست<!--colorend--></span><!--/colorend--></b><br /><br />وقتی که یک نفر حرف زشت و نابجایی بزند می‌گویند حکایت این بابا هم همان حکایت بلبل است که به شاخ گل نشسته!<br /><br />در روزگار قدیم یکی از خان‌‌ها تمام دوستان خود را که همه خان بودند به منزل خود دعوت کرد. روز میهمانی تمام خان‌‌ها سوار بر اسب بندی همراه نوکر مخصوص خود به خانه خان آمدند چون هرکدام از یک محل بودند همراه هم نیامدند بلکه جداجدا آمدند، وقتی جلو منزل رسیدند از اسب پیاده شدند و نوکر مخصوص هم اسب را در طویله یا جای دیگر بست و خوب به اسب رسید و از آن پذیرایی کرد، آمدند در اتاق پذیرایی نشستند .<br /><br />البته هر نوکری مسؤول پذیرایی ارباب خود بود، تا وقت ناهار شد و از طرف صاحبخانه شروع کردند به ناهار دادن میهمان‌‌ها و هرکدام از نوکرها دست به سینه برای پذیرایی ارباب خود آمده بود. به خوبی خان‌‌ها را پذیرای کردند و ناهار دادند یکی از خان‌‌ها که مشغول غذا خوردن بود چند دانه پلوا که با رنگ خورشت هم زرد شده بود بر پشت سبیلش چسبیده بود اما خود خان متوجه نبود، تا اینکه نوکرش متوجه این موضوع شد و دید، یک دفعه از کنار در صدا زد: آقا! آقا! هرکدام از خان‌‌ها صدای نوکر خودشان را می‌شناختند و همه خان‌‌ها سر خود را برگرداندند و نوکر را نگاه کردند تا همان خانی که در پشت لبش باقیمانده غذا بود سرش را بلند کرد، دید نوکر خودش هست و جوابش داد، نوکر گفت: «آقا، بلبل به شاخ گل نشست» خان متوجه شد، پشت لبش را خوب پاک کرد، بقیه خان‌‌ها که در آن مجلس بودند خیلی تعجب کردند که این نوکر عجب حرف قشنگی زد و چطوری ارباب خودش را متوجه این موضوع کرد.</div>]]></description>
<category><![CDATA[ریشه ضرب المثل های پارسی]]></category>
<dc:creator>Admin</dc:creator>
<pubDate>Tue, 23 Sep 2008 15:27:58 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>عروس «خودم مي‌دونم»</title>
<guid isPermaLink="true">http://farsibooks.ir/2008/09/19/aroos-khodam-midoonam.html</guid>
<link>http://farsibooks.ir/2008/09/19/aroos-khodam-midoonam.html</link>
<description><![CDATA[<div id='news-id-980'><b><!--colorstart:#009900--><span style="color:#009900"><!--/colorstart-->عروس «خودم مي‌دونم»<!--colorend--></span><!--/colorend--></b><br /><br />هرگاه مادري به دختر بي‌هنر و سبكسر خود نصيحت كند كه بيا و چيزي ياد بگير و دختر خيره‌سري كند و بگويد: «بلدم اينها كه چيزي نيست» مادر مي‌گويد: «عروس خودم مي‌دونم! بي‌خشت خومي هم بيذار روش». <br /><br />دختري تازه شوهر كرده بود و سر خانه بخت رفته بود اما بس كه بازيگوش و لجباز بود توي خانه باباش و زير دست مادرش هيچ كمالي ياد نگرفته بود. يك روز شوهرش گفت: «امشب يك دمپخت عدس و كلم بپز» دخترك كه بلد نبود چه بايدش كرد رفت پيش پيرزن همسايه و گفت: «مي‌خوام دمپخت عدس كلم بار كنم چه كارش كنم؟» پيره‌زن گفت: «ننه‌جون! اول برنجش را خوب پاك كن و چند تا آب بشور». دختر گفت: «خودم مي‌دونم» بعد گفت: «پوست كلم را بيگير و عدسشم ريگ شور كن» هنوز حرف پيرزن تمام نشده بود كه باز گفت: «خودم مي‌دونم» پيرزن حوصله كرد و گفت:</div>]]></description>
<category><![CDATA[ریشه ضرب المثل های پارسی]]></category>
<dc:creator>Admin</dc:creator>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 14:35:18 +0430</pubDate>
</item><item>
<title> بيله ديگ بيله چغندر </title>
<guid isPermaLink="true">http://farsibooks.ir/2008/08/12/bil-dig-bil-choghondar.html</guid>
<link>http://farsibooks.ir/2008/08/12/bil-dig-bil-choghondar.html</link>
<description><![CDATA[<div id='news-id-965'><!--colorstart:#009900--><span style="color:#009900"><!--/colorstart--><b> بيله ديگ بيله چغندر </b><!--colorend--></span><!--/colorend--><br /><br />مي‌گويند يك نفر كاشي و يك نفر اصفهاني همسفر بودند. در بين راه مرد اصفهاني به رفيق كاشي گفت: «امسال در اصفهان چغندركاري خيلي خوب بود. پدرم كه چغندر كاشته بود آنقدر خوب شده بود كه يك قافله، يك شب و يك روز طول مي‌كشيد تا از كنار يكي از آنها رد بشود. <br /><br />براي كندن هركدام هم چهارصد نفر بيل به دست دور يكيش را مي‌كندند تا آن را از زمين بيرون بياورند اما هيچكدام همديگر را نمي‌ديدند». <br /><br />رفيق كاشي گفت: ...</div>]]></description>
<category><![CDATA[ریشه ضرب المثل های پارسی]]></category>
<dc:creator>Admin</dc:creator>
<pubDate>Tue, 12 Aug 2008 18:07:02 +0430</pubDate>
</item><item>
<title>ماستمالی کردن</title>
<guid isPermaLink="true">http://farsibooks.ir/2008/04/04/mast-mali-kardan.html</guid>
<link>http://farsibooks.ir/2008/04/04/mast-mali-kardan.html</link>
<description><![CDATA[<div id='news-id-904'><b><!--colorstart:#009900--><span style="color:#009900"><!--/colorstart-->ماستمالی کردن <!--colorend--></span><!--/colorend--></b><br /><br />عبارت مثلی بالا به عقیدۀ استاد محمد علی جمال زاده در کتاب فرهنگ لغات عامیانه یعنی: امری که ممکن است موجب مرافعه و نزاع شود لاپوشانی کردن و آنرا مورد توجیه و تأویل قرار دادن، رفع و رجوع کردن، سروته کاری را بهم آوردن و ظاهر قضایا را به نحوی درست کردن است. به گفتۀ علامه دهخدا، از ماستمالی معانی و مفاهیم مداهنه و اغماض و بالاخره ندیده گرفتن مسائلی که موجب خشم یا اختلاف گردد نیز افاده می شود. <br /><br />آنچه نگارنده را به تعقیب و تحقیق در پیدا کردن ریشۀ تاریخی این ضرب المثل واداشت وجود کلمۀ ماست یعنی این ماده خوراکی لبنیاتی در آن، و ارتباط آن با مداهنه و اغماض و رفع و رجوع کردن امور مورد اختلاف بوده است که خوشبختانه پس از سالها پرس و جو و تحقیق و جویندگی و یابندگی رسید. <br /><div align="center"><br /><img src="http://i257.photobucket.com/albums/hh214/ashkan123/masmalikardan.jpg" style="border: none;" alt='ماستمالی کردن ' /></div><br /><br />قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است:«هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند.</div>]]></description>
<category><![CDATA[ریشه ضرب المثل های پارسی]]></category>
<dc:creator>Admin</dc:creator>
<pubDate>Fri, 04 Apr 2008 10:32:18 +0430</pubDate>
</item><item>
<title> مثل کبک سرش را زیر برف می کند</title>
<guid isPermaLink="true">http://farsibooks.ir/2008/03/13/masale-kabk.html</guid>
<link>http://farsibooks.ir/2008/03/13/masale-kabk.html</link>
<description><![CDATA[<div id='news-id-864'><b> <!--colorstart:#009900--><span style="color:#009900"><!--/colorstart-->مثل کبک سرش را زیر برف می کند <!--colorend--></span><!--/colorend--></b><br /><br /><br />این مثل در مورد کسانی به کار می رود که چون معایب خود را نمی بینند و تشخیص نمی دهند می پندارند که دیگران هم آن معایب را نمی بینند و از آن بی اطلاع هستند. <br /><br />اتفاقاً سر زیر برف کردن کبک علت و سبب خاصی دارد که با گمان و تصور عامه در مورد این پرندۀ زیبا و خوش خرام کاملاً مغایر و مباین است به همین جهت به شرح آن علت می پردازیم تا اشتباه عمومی در رابطه با این ضرب المثل روشن شود. <br /><br />کبک این حیوان زیبا را تقریباً همه کس می شناسد. پرنده ای است از طایفۀ ماکیان که به جهت گوشت لذیذش آن را شکار می کنند. تاکنون هشت نوع از این پرنده به وسیلۀ علمای حیوان شناس در آسیا و اروپا شناخته شده است. <br /><br />کبک در کوهسارها و مناطق روباز زندگی می کند و مانند قرقاول روی شاخ درختان نمی رود. خوراکش دانه های گیاهی و سبزیها و برگ درختان و حشرات است که فقط صبح زود و هنگام غروب آفتاب از شکاف کوهها خارج می شود و تغذیه می کند و بقیۀ ساعات روز را در محل امنی می گذراند. <br /><br />کبک ماده در اردیبهشت ماه در زمین چاله ای با پا می کند و در آن روزی یک تخم نخودی رنگ می گذارد و بین دوازده تا هجده تخم می نهد و پس از سه هفته روی تخمها می خوابد تا جوجه هایش از تخم درآیند. این پرنده در اسارت تخم می کند ولی بر روی تخم نمی خوابد بدین جهت برای تربیت و ازدیاد آن باید در منازل چمن تهیه کرد تا کبک در آن تخم بگذارد و بعداً تخمها را جمع آوری و زیر مرغ کرچ بگذارند تا جوجۀ کبک بیرون آید. <br />برای این حیوان از قدیم سه صفت مشخص قائل بوده اند که عبارت است از: خرامیدن، قهقهه زدن، هنگام خطر سر زیر برف کردن. <br /><br /><b>1</b>- خرامیدن و راه رفتن کبک به قدری مورد توجه ارباب ذوق و ادب واقع شده که کمتر شاعر یا نویسنده ای از آن ارسال مثل نکرده است. ابوشکور بلخی می گوید: <br /><br />خرامیدن کبک بینی به شخ <br /><br />تو گویی ز دیبا فکندست نخ <br /><br />خاقانی شروانی، آنجا که می خواهد از هنر شاعری خویش ببالد و دیگران را در طی این طریق ضعیف و ناتوان بشمارد چنین می گوید: <br /><br />خاقانی آن کسان که طریق تو می روند <br /><br />زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست</div>]]></description>
<category><![CDATA[ریشه ضرب المثل های پارسی]]></category>
<dc:creator>Admin</dc:creator>
<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 21:53:42 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>ماستها را کيسه کرد</title>
<guid isPermaLink="true">http://farsibooks.ir/2008/03/04/mastha-kise-kard.html</guid>
<link>http://farsibooks.ir/2008/03/04/mastha-kise-kard.html</link>
<description><![CDATA[<div id='news-id-830'><b><!--colorstart:#009900--><span style="color:#009900"><!--/colorstart-->ماستها را کيسه کرد <!--colorend--></span><!--/colorend--></b><br /><br />اصطلاح بالا کنایه از: جا خوردن، ترسیدن، از تهدید کسی غلاف کردن و دم در کشیدن و یا دست از کار خود برداشتن است. <br />فی المثل گفته می شود:«فلانی چون سنبه را پرزور دید ماستها را کیسه کرد.» یا به عبارت دیگر به محض اینکه صدای مدیر یا ناظم بلند شد بچه ها ماستها را کیسه کردند و قس علی هذا... <br /><br />اکنون ببینیم وقتی که ماست داخل کیسه می شود چه ارتباطی با ترس و تسلیم و جا خوردگی پیدا می کند. <br /><br /><div align="center"><img src="http://i29.tinypic.com/9qimwz.jpg" style="border: none;" alt='ماستها را کيسه کرد ' /></div><br /><br />ژنرال کریمخان ملقب به مختارالسلطنه سردار منصوب در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار مدتی رییس فوج فتحیۀ اصفهان بود و زیر نظر ظل السلطان فرزند ارشد ناصرالدین شاه انجام وظیفه می کرد. <br />پارک مختارالسلطنه در اصفهان که اکنون گویا محل کنسولگری انگلیس است به او تعلق داشته است. <br /><br />مختارالسلطنه پس از چندی از اصفهان به تهران آمد و به علت ناامنی و گرانی که در تهران بروز کرده بود حسب الامر ناصرالدین شاه حکومت پایتخت را برعهده گرفت.در آن زمان که هنوز اصول دموکراسی در ایران برقرار نشده و شهرداری (بلدیه) وجود نداشته است حکام وقت با اختیارات تامه و کلیۀ امور و شئون قلمرو حکومتی من جمله امر خوار بار و تثبیت نرخها و قیمتها نظارت کامله داشته اند و محتکران و گرانفروشان را شدیداً مجازات می کردند.</div>]]></description>
<category><![CDATA[ریشه ضرب المثل های پارسی]]></category>
<dc:creator>Admin</dc:creator>
<pubDate>Tue, 04 Mar 2008 19:34:44 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>مجاهد روز شنبه</title>
<guid isPermaLink="true">http://farsibooks.ir/2008/02/27/mojahed-rooz-shanbeh.html</guid>
<link>http://farsibooks.ir/2008/02/27/mojahed-rooz-shanbeh.html</link>
<description><![CDATA[<div id='news-id-810'><b><!--colorstart:#009900--><span style="color:#009900"><!--/colorstart-->مجاهد روز شنبه <!--colorend--></span><!--/colorend--></b><br /><br />هرگاه کسی در کاری مهم و قابل توجه که دیگران انجام داده اند و او کمترین دخالتی در آن نداشت ولی با این وصف تظاهر کند که در آن کار مشارکت و اثر وجودی داشته است اهل اطلاع و اصطلاح بخصوص تهرانی های معمر و سالخورده چنین کسی را از ارباب تعریض و تمسخر مجاهد روز شنبه می گویند که البته دانستن ریشۀ تاریخی این عبارت مثلی را لازم و ضروری دانست تا اگر پژوهشگران جوان احیاناً با این ضرب المثل در مکالمه و محاوره برخورد نمایند از علت تسمیه و تمثیل آگاه باشند. <br /><br /><div align="center"><img src="http://i257.photobucket.com/albums/hh214/ashkan123/mojahedshanbeh.jpg" style="border: none;" alt='مجاهد روز شنبه ' /></div><br /><br />به طوری که می دانیم از امضای فرمان مشروطیت ایران از طرف مظفرالدین شاه قاجار در تاریخ چهاردهم جمادی الثانی 1324 هجری قمری و همچنین امضای قانون اساسی مشروطیت از طرف شاه و محمدعلی میرزای ولیعهد در تاریخ چهاردهم ذی القعدۀ همان سال که ده روز پس از این واقعه مظفرالدین شاه بدرود زندگی گفته است دیر زمانی نگذشته بود که محمدعلی شاه بنای مخالفت با مشروطیت ایران را گذاشته و آزادیخواهان را به عناوین مختلفه مورد ضرب و شتم و تبعید قرار داده افراد نامداری چون ملک المتکلمین و میرزا جهانگیر خان را نیز به قتل رسانیده است، سهل است برای برانداختن مجلس شورای ملی، آن را به توپ بست و چیزی نمانده بود که نهال نورس آزادی و آزادیخواهی از ریشه خشک شده پایه و اساس نوبنیاد آن از بیخ و بن برکنده شود ولی... <br /><br />ولی هر چند که مشروطه خواهان در تهران به دست قزاقان لیاخوف و سربازان سیلاخوری سرکوب شدند ولی ابتدا در تبریز و سپس در رشت مجدداً نهضت مشروطه خواهی آغاز شد، نیروی عین الدوله را مجاهدان تبریز به فرماندهی ستارخان و باقرخان شکست دادند و محمدولی خان سپهسالار تنکابنی که از همکاری با عین الدوله سرباز زده به رشت بازگردید و اعلام آزادیخواهی کرده بود به همراهی سردار محیی معزالسلطان و میرزا کریمخان و یپرم و سالار فاتح و میرزا کوچک خان و جوانان آزادیخواه گیلان از راه قزوین به سمت تهران حرکت کرد.</div>]]></description>
<category><![CDATA[ریشه ضرب المثل های پارسی]]></category>
<dc:creator>Admin</dc:creator>
<pubDate>Wed, 27 Feb 2008 11:32:35 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>مجذوب و مرعوب</title>
<guid isPermaLink="true">http://farsibooks.ir/2008/02/18/majzoob-va-maroob.html</guid>
<link>http://farsibooks.ir/2008/02/18/majzoob-va-maroob.html</link>
<description><![CDATA[<div id='news-id-778'><b><!--colorstart:#009900--><span style="color:#009900"><!--/colorstart-->مجذوب و مرعوب<!--colorend--></span><!--/colorend--> </b><br /><br />در جوامع بشری بسیارند افرادی که به اقتضای زمان و مکان در پیرامون مسائل و خصوصیات افراد اظهار نظر میکنند و قضاوت اصولی و عادلانه را فدای حب و بعض و توجه به مسائل شخصی می نمایند. قضاوت و استنباط این گونه افراد ناشی از میل و علاقۀ مفرط به شخص مورد بحث است یا رعب و هراسی آنان را از اظهار حقیقت باز می دارد. چنین افراد را در عرف اصطلاحات اهل ادب و اصطلاح مجذوب یا مرعوب می خوانند زیرا علاقه و محبت از یک طرف و ترس و رعب از طرف دیگر حجاب حقیقت شناخته شده و به همین جهات و ملاحظات، شهادت و گواهی افراد مجذوب و مرعوب بر طبق اصول و موازین حقوقی و قضایی مردود و غیر قابل قبول تلقی گردیده است. <br /><br />مجذوب و مرعوب دو کلمه بیش نیست ولی چون در یکی از وقایع تاریخ معاصر ایران به مناسبتی مورد استفاده و اصطلاح قرار گرفت لذا به صورت ضرب المثل درآمد. <br /><br /> <div align="center"><img src="http://i27.tinypic.com/v3gihj.jpg" style="border: none;" alt='مجذوب و مرعوب ' /></div><br /><br />آقای میرزا یوسف خان صفاری ملقب به مشاراعظم و معروف به یوسف مشار از خانواده های سرشناس لاهیجان در استان گیلان و پدرش از مستوفیان صاحب کمال و معرفت بوده است. وی در دوره های تقنینیه و هفدهم نمایندگی مردم بروجرد و تهران در مجلس شورای ملی را بر عهده داشته است. <br />در دورۀ پنجم پس از مدتی که در مجلس خدمت کرد شغل دولتی اختیار کرده ابتدا معاون وزارت فرهنگ سابق و سپس کفیل آن وزارتخانه شد. <br /><br />در دورۀ هفدهم قانونگزاری در زمان دولت دکتر محمد مصدق که عمر مجلس کمتر از دو سال بود (هشتم خرداد سال 1331 تا آذرماه سال 1332 خورشیدی) در اواخر سال 1331 خورشیدی کار مجلس هشتاد نفری تقریباً فلج بود و جلسات مرتب تشکیل نمی شد زیرا عده ای از نمایندگان در صف مخالفان دولت بوده عده ای هم ملاحظاتی داشته اند. روز یکشنبه بیست و هفتم مهرماه سال مزبور پس از رسمیت یافتن جلسه طرح پیشنهادی دولت راجع به صلاحیت دادگاه جنایی جهت رسیدگی به جرائم متهمین وقایع سی ام تیرماه مربوط به زمان حکومت قوام السلطنه مطرح گردید. <br /></div>]]></description>
<category><![CDATA[ریشه ضرب المثل های پارسی]]></category>
<dc:creator>Admin</dc:creator>
<pubDate>Mon, 18 Feb 2008 10:08:44 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>مدینۀ فاضله</title>
<guid isPermaLink="true">http://farsibooks.ir/2008/02/11/madine-fazeleh.html</guid>
<link>http://farsibooks.ir/2008/02/11/madine-fazeleh.html</link>
<description><![CDATA[<div id='news-id-752'><b><!--colorstart:#009900--><span style="color:#009900"><!--/colorstart-->مدینۀ فاضله<!--colorend--></span><!--/colorend--> </b><br /><br />کمال مطلوب و غایت آمال بزرگان و دانشمندان جهان این است که اوضاع عالم به صورتی درآید که گرگ و میش از یک چشمه آب نوشند و شاهین و کبوتر در یک لانه آشیانه کنند. آدمی دست از حرص و آز بردارد و بوم شوم ستیزه جویی و کشتار و خونریزی از بسیط زمین رخت بربندد و عدالت اجتماعی به معنای واقعی در سراسر جهان حکمفرما شود. به عبارت اخری پهنۀ عالم مدینۀ فاضله گردد و به اصطلاح، ترجیح مرجوح بر راجح و تقدیم ناقص بر کامل را مفهومی نباشد. خلاصه هر کس در همان صف و مقامی که شایستگی آن را دارد جای گیرد. <br /><br /><div align="center"><img src="http://i29.tinypic.com/slqur6.jpg" style="border: none;" alt='مدینۀ فاضله ' /></div><br /><br /><br />مدینۀ فاضله جایی است که عقل و عاطفه توأماً در آن حکمروا باشد و هر کس در هوای تحقق چنین حکومت و نظام اجتماعی روزشماری می کند. مدینۀ فاضله یعنی حکومت لایقها. عبارت مدینۀ فاضله که امروز در بین اهل اصطلاح به صورت ضرب المثل درآمده و غایت و نهایت هر روش و سیستم عالی و درخشان را به آن منتهی می کنند اگرچه به ظاهر ساده به نظر می رسد ولی همین دو کلمه چون از یک اصل و فصل مهم فلسفی ریشه گرفته است از آن مکتب و مشرب فلسفی بالمناسبه اشارتی می رود. <br /><br />به طوری که می دانیم سقراط و افلاطون و ارسطو سرآمد حکما و متفکرین جهان به شمار می روند و دانشمندان و فیلسوفان بعدی دنبال این سه نفر افتادند و کاروان حکمت و عرفان را تشکیل داده اند. <br /><br />عبارت مدینۀ فاضله مبتنی بر آرا و عقاید افلاطون است که به سال 427 پیش از میلاد مسیح متولد شده قریب هشتاد سال عمر کرد و همه را با استفاده از محضر سقراط و سایر متفکرین معاصر و افاضه به طالبان علم و دانش مصروف داشت.</div>]]></description>
<category><![CDATA[ریشه ضرب المثل های پارسی]]></category>
<dc:creator>Admin</dc:creator>
<pubDate>Mon, 11 Feb 2008 13:53:29 +0330</pubDate>
</item><item>
<title>مرغ از قفس پرید</title>
<guid isPermaLink="true">http://farsibooks.ir/2008/02/09/morq-az-qafas-parid.html</guid>
<link>http://farsibooks.ir/2008/02/09/morq-az-qafas-parid.html</link>
<description><![CDATA[<div id='news-id-740'><b> <!--colorstart:#009900--><span style="color:#009900"><!--/colorstart-->مرغ از قفس پرید<!--colorend--></span><!--/colorend-->  </b><br /><br />در مبارزات سیاسی و نظامی واجتماعی اگر یکی از دو طرف متقابل و متخاصم احساس ضعف و زبونی کند و قبل از آنکه به دست مخالفان افتد میدان مبارزه را ترک گفته به محل امنی دور از چشم دشمنان پناه ببرد ظرفا و نکته سنجان، حتی همان جبهۀ مخالف که نقش خویش را برای دستگیری حریف بر آب می بینند از باب جد یا هزل می گویند:«مرغ از قفس پرید.» یعنی از چنگ ما خلاص شد و از دامی که برایش چیده بودیم در رفت. <br /><br /> <div align="center"><img src="http://i32.tinypic.com/2yv0xlf.jpg" style="border: none;" alt='مرغ از قفس پرید' /></div><br /><br />این ضرب المثل که در چند سال اخیر گاهگاهی مورد استفاده قرار گرفته است در کشور انگلستان ریشه گرفته و داستان تاریخی شیرین و عبرت انگیزی دارد که احتمالاً به این شرح است: <br /><br />در سال 1625 میلادی پس از جیمز اول پسرش پرنس ویلز به نام چارلز اول در بیست و پنج سالگی به جای پدر بر تخت سلطنت انگلستان نشست. در آغاز سلطنت گمان می رفت که چارلز شارل بر خلاف پدر به حکومت تمکین کند و مصوبات پارلمان را محترم شمارد ولی سه بار انحلال پارلمان انگلستان که به فرمان او انجام گرفت تصور هر گونه امید و خوشبینی را به یأس و بدبینی مبدل ساخت زیرا چارلز فقط به هنگام ضرورت و اضطرار و استقراض در مقام افتتاح مجلس بر می آمد و چون حاجت را مقرون اجابت نمی دید با توجه به کوچکترین مخالفتی که از طرف نمایندگان ابراز می شد مجلس را منحل و مخالفین را تحت فشار و شکنجه قرار می داد. <br /><br />بر روی<b> <!--colorstart:#FF0000--><span style="color:#FF0000"><!--/colorstart-->ادامه مطلب<!--colorend--></span><!--/colorend--></b> کلیک کنید.</div>]]></description>
<category><![CDATA[ریشه ضرب المثل های پارسی]]></category>
<dc:creator>Admin</dc:creator>
<pubDate>Sat, 09 Feb 2008 18:34:07 +0330</pubDate>
</item></channel></rss>